|
|
|
|
|
باز هم عاطفه را لای گل می پیچم باز چشمان تو را در کمان می گیرم باز گنجشک دلم می پرد تا لبخند باز پروانۀ عشق می نشیند در بند خاطراتم انگار سبدی از نور است پرتو خورشیدت از کنارم دور است ماه امشب اینجا صورتش ابری بود پرده پولک شب خالی خالی بود بی قرارم اما رفتنم نزدیک است فاصله بین دو آن معنی یک تیک است ۱۶/۲/۸۷ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
سال نو بر همه دوستان عزيزم مبارك باد
از خدا براي همگي سالي پربار و لبريز از شادكامي آرزومندم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
مهر فلک از جام دل و دیده برون گشت همی باده می ز سراپرده برون گشت همی آنچه تبلیغ که در وصف بتان می کردم گو نیفروز که تابنده برون گشت همی ۱۰/۱۲/۸۶ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:17 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
در مسیر زندگی هرگز آنقدر تند نران که شخصی برای جلب توجهت آجر به سوی تو پرتاب کند!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوری عشق را به فراموشی و نزدیکی آن را به ابتذال می کشاند. تنها بودن و پرهیز کردن است که به آن معنا می بخشد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 7:22 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
یه پروانه را با دستات می گیری. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||
![]()
|
||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
کارنامه احمد شاه قاجار
اولین گواهینامه رانندگی در ایران
کتاب فارسی سال ۱۳۳۹
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
همه مردم برای بارش باران دعا كردن اما خبری نشد...!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
همه چهار تا همسر دارن
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
یک سال گذشت
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
ای دوست من ، من آن نیستم که می نمایم - نمود پیراهنی که به تن دارم - پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسش های تو و تو را از فراموشی من در امان میدارد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
ماهی كپور ژاپنی كه كویی نام دارد، بنا به طبیعتش، می تواند نسبت به اندازه ی محیط اطرافش، بزرگ شود. در یك تشت كوچك، معمولاً بزرگتر از پنج شش سانتیمتر نیست _ اما اگر در یك دریاچه بیفتد، می تواند سه برابر بزرگ شود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 8:21 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! « دکتر علی شریعتی » |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
یك پیشنهاد ساده می تواند مسیر زندگی تو را تغییر دهد.در واقع این اراده و اختیار توست كه بهانه ای بدست آورده و به جریان می افتد. خود را برای روزهای مهم تری باید آماده كرد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا می دانید كه می توانید از روی میوه های انتخاب شده شخصیت آدمها را بشناسیدو بر اساس میوه های مورد نظر بگویید كه شرایط روحی وروانی اشخاص مختلف چگونه است؟ پس میوه دلخواه خود را انتخاب كنید و به رازهای شخصیتی خود و دوستانتان پی ببرید. پرتقال اگرپرتقال میوه محبوب شماست شما آدمی پر قدرت و بسیار صبورید و دوست دارید كارها را به آرامی و با متانت اما درعین حال با درایت كامل و جسارت به انجام برسانید. سختكوش و پر تلاش و كمی خجالتی هستید اما در دوستی می توان بشما اعتماد كرد. شما دوستان خود را با دقت انتخاب كرده وبا تمام وجود به انها عشق می ورزید واز درگیری وتنش به هرقیمت پرهیز میكنید. سیب چنانچه سیب میوه محبوب شماست فردی اسرافكاروبسیار رك گوهستید. اگر چه ممكن است شخصاٌ بهترین سازمان دهنده ومدیر نباشید اما می توانید رهبر یك تیم كوچك باشید كه با تلاش زیاد تیم را به موفقیتهای بزرگ میرسانید. دربیشتر موقعیتها میتوانید بسرعت و بدرستی تصمیم بگیرید. شما از سفرهای كوتاه و غیرمنتظره لذت میبرید. زمانی كه با شریك زندگی خود بسر می برید جذاب و خونگرم بنظر می آیید وبشدت عاشق زندگی بمفهوم واقعی آن هستید. آناناس بسیار سریع تصمیم میگیرید وسریعترازآن عمل می كنید. در تغییر شغل و خطر كردن درزمینه اجتماعی شجاع و بی باك هستید. شما دارای یك توانایی استثنایی در مدیریت می باشید ونمی گذارید كار روی دستتان بماند. دوست دارید مورد اعتماد دیگران باشید معمولا خیلی سریع با دیگران ارتباط دوستانه برقرار نمی كنید ولی به محض انجام اینكاردوستتان را برای همیشه برای خود نگه می دارید. بندرت بدنبال زندگی رمانتیك می روید وشریك شما غالبا بواسطه این صفات ممتاز تحت تاثیرتان قرار میگیرد اما از توانایی شما در نشان دادن این احساسات ناامید است. موز عاشقان موز فردی دوست داشتنی آرام گرم و طبیعتا با احساس هستید. شما غالبا از نداشتن اعتماد بنفس وخجالتی بودن دررنج هستید. دیگران از طبع آرام و شیرینتان سوء استفاده كرده وسعی می كنند به این وسیله برای خود موقعیتهای جالبی را رقم بزنند. عاشق شریك زندگی خود درتمام زمینه ها هستید واین عشق بخاطر زیبایی جسمی و روحی اوست! بخاطر روشی كه دارید روابط شما با او همواره دریك هماهنگی كامل است. نارگیل شما دوستداران این میوه سنگین و كمیاب افرادی جدی با فكر وبا شعور هستید. از روابط اجتماعی لذت می برید و بویژه روی همراهان و دوستان خود حساسیت خاصی دارید. ممكن است كمی خودخواه بنظر آیید اما لزوما چنین صفتی در شما برجسته نمی شود. شما فردی سریع الانتقال آگاه و گوش بزنگ هستید كه در این زمینه شغلی همیشه در بالاترین رده قرار داشته و به بهترین نحو كارها را انجام می دهید. شما نیاز به شریكی عاقل داشته و عقل و احساس را باهم در این مسئله دخالت نمی دهید. گیلاس چنانچه گیلاس میوه محبوب شماست زندگی همیشه به شیرینی كه در نظر دارید خود را بشما نشان نمی دهد. فراز و فرود در زندگیتان زیاد است بویژه در موقعیتهای حرفه ای و كاری . شما همیشه ودرهرپروژه ای كمی پول بدست می آورید و نه بمقدارزیاد. ذهنی فعال وخلاق داشته و غالبا بدنبال چیزهای نوهستید. شما شریكی صمیمی و وفادارهستید اما اثر گذاشتن بر احساسات شما كار ساده ای نیست. خانه تان برای شما بمنزله بهشت است و هیچ چیزی را بیشترازاین دوست ندارید كه درمنزل باشید ودوستان وآشنایان و افراد خانواده شما را دوره كنند. انگورسیاه بطوركلی آدمی مودب وخوشروهستید اما گاهی اوقات سریع وبشدت عصبانی می شوید هرچند به همان سرعت نیزعصبانیت شما فروكش می كند. اززیباییها به هرشكلی كه باشد لذت می برید. بسیارمحبوب ومورد علاقه دیگران هستید واین محبوبیت بعلت طبیعت گرم شماست. شوروشوق و علاقه وافری به زندگی دارید وازهركاری كه می كنید لذت می برید اعم ازلباس پوشیدن خوردن وخوابیدن. شریك شما باید درتمام شوروعلاقه شما سهیم باشد تا بتواند ازتمام چیزی كه به اوهدیه می دهید لذت ببرد! هلو درست مثل هلو شما از عصاره زندگی لذت میبرید. فردی رك گوبوده و روشی دوستانه دارید در بخشش و فراموش كردن نظیر ندارید و برای دوستیها ارزش بسیار زیادی قائل هستید. حس استقلال طلبی در شما بسیار قوی است و این امر از شما فردی راستگو ساخته است. عاشقی ایده آل صبور صمیمی و یكرنگ هستید با این حال به هیچ وجه دوست ندارید احساسات خود را در ملاء عام بروز دهید. گلابی چنانچه فكر خود را معطوف به انجام كاری میكنید میتوانید آن را با موفقیت به انجام برسانید. شما دوست دارید كه نتیجه تلاشهایتان را بسرعت ببینید. از انگیزه های مفید ذهنی لذت برده و دنباله رو آن هستید. كمی خجالتی به نظر میرسید و در بیان احساسات خود چندان راحت نیستید. زمانی كه بدنبال شریك زندگی هستید به هوش سرشار دید وسیع و دل دریایی اش اهمیت میدهد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم، |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
چهار نفر بودند بنامهای همه كس-یك كس-هر كس و هیچ كس
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟ شوهر: Bad command or File name. زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel. زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time. زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied. زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch. زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی. شوهر: By Default. زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم. شوهر: Hard Disk Full. زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟ شوهر: Unknown Virus Detected. زن: خب مادرم چی؟ شوهر: Unrecoverable Error. زن: و رابطه تو با رئیست؟ شوهر: The only User with Write Permission. زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟ شوهر: Too Many Parameters. زن: خوب پس منم میرم خونه بابام. شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed. زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم! شوهر: Close all Programs and Logout for another User. زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم. شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
اقتدار دل شکسته به اندوهی ست که سروده نمی شود |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارند ه ها ج: جسارت برای ادامه زیستن چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه ح: حق شناسی برای تزكیه نفس خ: خودداری برای تمرین استقامت د: دور اندیشی برای تحول تاریخ ذ: ذكر گوپی برای اخلاص عمل ر: رضایت مندی برای احساس شعف ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها س: سخاوت برای گشایش كار ها ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج ص: صداقت برای بقای دوستی ض: ضمانت برای پایبندی به عهد ط: طا قت برای تحمل شكست ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها غ: غیرت برای بقای انسانیت ف: فداكاری برای قلب های درد مند ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق گ: گذشت برای پالایش احساس ل: لیاقت برای تحقق امید ها م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترك |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است: 1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است. 3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش میشد ابرهای دلم را نقاشی کنم،
زيبايي افقش چشمهايم را بغايت مي زند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
بسیاری از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری كرده است . در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یكی پیدا كردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا ایستاده بود . فریاد زدم "هی رفیق كبریت داری؟ " به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیك تر كه آمد و كبریتش را روشن كرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت . سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اینكه او نه یك نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود . برگرفته از نوشته هاي فرشاد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
مرگ گاهي كرمكي در سيب ماست
مرگ گاهي سالها در جيب ماست مرگ یعنی لغزش پای حیات مرگ یعنی زندگی در خاطرات مرگ يك ساعت مرور زندگيست مرگ يك پل در عبور زندگيست زندگاني دفتر صد برگ ماست صفحه هاي آخر ما مرگ ماست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 7:5 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
تار و پود هستيم... ...بر باد رفت اما نرفت... ...عاشقي ها از دلم... ...ديوانگي ها از سرم... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
در گذر تير زمان از پي عمر، تنهايي است كه روحم را مي خراشد؛ و صفير پرواز پرستويي مست، تنها صدايي است كه تا ابد در قلبم باقيست. ۳۰/۶/۸۶ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 8:49 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر
با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد عشق ها مي ميرند رنگ ها رنگ دگر مي گيرند و بهاران ز پي هم سپري مي گردند و فقط خاطره است كه چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا مي ماند (اخوان ثالث)
پ.ن: اين روزها يك حس خاصي دارم...فقط نمي دونم چرا من؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||