|
|
|
|
|
بلنداي نگاهت راه را برايم فرش كرده است...
...گامهايم از هميشه استوارترند... ..."شايد اين نيز توانستني باشد"... ۲۹/۱/۸۶
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
![]() آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است
پائولو كوئيلو
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
چمني كه تا قيامت گل او به بار بادا صنمي كه بر جمالش دو جهان نثار بادا ز پگاه مير خوبان به شكار مي خرامد كه به تير غمزۀ او دل ما شكار بادا به دو چشم من ز چشمش چه پيامهاست هر دم كه دو چشمم از پيامش خوش و پر خمار بادا در زاهدي شكستم به دعا نمود نفرين كه برو كه روزگارت همه بي قرار بادا نه قرار ماند و ني دل به دعاي او ز ياري كه به خون ماست تشنه كه خداش يار بادا تن ما به ماه ماند كه ز عشق مي گدازد دل ما چو چنگ زهره كه گسسته تار بادا به گذار ماه منگر به گسستگي زهره تو حلاوت غمش بين كه يكش هزار بادا چه عروسيست در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نو عروسان تر و پر نگار بادا به عذار جسم منگر كه بپوسد و بريزد به عذار جان نگر كه خوش و خوش عذار بادا تن تيره همچو زاغي و جهان تن زمستان كه به رغم اين دو ناخوش ابدا بهار بادا كه قوام اين دو ناخوش به چهار عنصر آمد كه قوام بندگانت به جز اين چهار بادا "مولانا" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
فاش مي گويم... كه تو را مي جويم...
در پس رويش گل... پشت آواز قناري در برف... لحظۀ ريزش اشكي نمناك... يا تني خفته به خاك... من تو را مي بينم... موقع خندۀ كودك در باد... جفت پرواز كبوتر در ياد... سوي آغوش زني بچه به دست... يا دلي خسته ز درد... فاش مي نالم...كه تو را مي خواهم... ۲۶/۱۲/۸۵
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روزي بود مي خواستم راجع به رفتنم به "اسكو"(زادگاهم) مطلب بنويسم ولي حوصله اش رو نداشتم، چند روزي هم كسالت داشتم و فقط استراحت مي كردم تا اينكه بالاخره ديروز با دوستام رفتيم گردش (گردنۀ شلالدون) و چون تا نيمه شب بيرون بوديم تبديلش كرديم به ۱۳ بدر ، اولين ۱۳ بدري بود كه اينقدر اطرافمون خلوت بود و واقعا لذت برديم.... بگذريم امروز بارونيه و من هم تو خونه بيكارم گفتم تنبلي نكنم و يه قولي كه به خودم دادم رو عملي كنم.
يكي از دوستاي خوبم گلدون كوچكي رو پرورش داده بود، گياهي كه بهش ميگن "قاشقي" و گلي نداره اما اونقدر با عشق و علاقه اين كار رو انجام داده بود كه شاهد به گل نشستنش بود. من اين گياه رو به اسم ديگري مي شناختم و خونۀ مادربزرگ و خاله هام دیده بودمش كه هميشه پر بودن از گلهاي قرمز زيبا، همون جا به خودم قول دادم كه وقتي رفتم اسكو عكسهايي از اونها تهيه كنم و در وبلاگ بگذارم. اين عكس ها رو كه حالا مي دونم بهشون ميگن "گل مرجان" به عنوان هديۀ سال نو تقديم مي كنم به دوست خوبم و براش سالي جديد همراه با تمام آنچه كه دوست داره آرزو مي كنم.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم سبز و هوا گرم و بهار است
هواي دل بسان جويبار است غم و اندوه سرد و ناله ها رفت نگر اينجا كه نزديكم نگار است صداي بلبل و بوي گلستان دهد آوا كه عالم پايدار است خيالم چون پرنده بر در و دشت غزلخوان بر كنار شاخسار است وجودم مثل آهويي پريشان گريزان در ميان كوهسار است به عقلم مي دهم فرمان كه برخيز همه عالم به چشمم بي قرار است كمان ابرويت بركش به تيري كه دنيا لحظه اش همچون شكار است ۴/۱/۸۶ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
باز چه خوش آمدی و رخت نظاره می کنم
به دشت سرخ عاشقی تو را نشانه می کنم غمم كه گفتنش چنان، گرفته طاقت از كفم به لطف روي مرهمت، به شب حواله مي كنم مرگ خزان در قدمت، بوي بهشت مي دهد بهار من ز گرميت، كنون جوانه مي كنم به رود موي تيره ات، غريق ورطۀ شَكم سرود وصل مي زنم، به دل كمانه مي كنم حديث بي وفاييت، به جرعه اي بسر شود شراب ارغوانيم، ز خون پياله مي كنم اگر مرا زمانه هم، خبر ز رفتنت دهد دلم به آن رضا شده، شك از زمانه مي كنم ۲۷/۱۲/۸۵ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||