|
|
|
|
|
اقتدار دل شکسته به اندوهی ست که سروده نمی شود |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارند ه ها ج: جسارت برای ادامه زیستن چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه ح: حق شناسی برای تزكیه نفس خ: خودداری برای تمرین استقامت د: دور اندیشی برای تحول تاریخ ذ: ذكر گوپی برای اخلاص عمل ر: رضایت مندی برای احساس شعف ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها س: سخاوت برای گشایش كار ها ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج ص: صداقت برای بقای دوستی ض: ضمانت برای پایبندی به عهد ط: طا قت برای تحمل شكست ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها غ: غیرت برای بقای انسانیت ف: فداكاری برای قلب های درد مند ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق گ: گذشت برای پالایش احساس ل: لیاقت برای تحقق امید ها م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترك |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است: 1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است. 3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش میشد ابرهای دلم را نقاشی کنم،
زيبايي افقش چشمهايم را بغايت مي زند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||