تبليغاتX
آينه اي روبروي ...کلبه رویاهایم
زین آتش نهفته که در سینه من است...خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت

باز هم عاطفه را لای گل می پیچم

باز چشمان تو را در کمان می گیرم

باز گنجشک دلم می پرد تا لبخند

باز پروانۀ عشق می نشیند در بند

خاطراتم انگار سبدی از نور است

پرتو خورشیدت از کنارم دور است

ماه امشب اینجا صورتش ابری بود

پرده پولک شب خالی خالی بود

بی قرارم اما رفتنم نزدیک است

فاصله بین دو آن معنی یک تیک است

۱۶/۲/۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط محمّدرضا  | 

  یک روز رسد غمی به اندازه کوه

یک روز رسد نشاط اندازه دشت

افسانه زندگی چنین است گلم

در سایه کوه باید از دشت گذشت

مجتبی کاشانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط محمّدرضا  |