تبليغاتX
آينه اي روبروي ...کلبه رویاهایم - فصول زندگی
زین آتش نهفته که در سینه من است...خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت

من زندگی تو شرایط مختلفی رو تجربه کردم، از شمالي ترين نقطه ايران تا تقريباْ جنوبي ترينش، فصول زندگي من هميشه با نظم خاصي پيش رفته و هر سال با رسيدن به زمستان فرصتي براي استراحت و آمادگي براي تجديد حيات(مثل طبيعت) برام فراهم بوده حتي دوران تحصيلم كه بهترين روزهايش مي افتاد وسط امتحانات و ادامه داشت تا خود عيد.

ولي حالا چند ساليه كه من شرايط جديدي رو تحمل مي كنم كه فرصت كافي براي نوسازي رو ازم ميگيره. عكسي كه مي بينيد درست ۱ سال پيش جلوي در خونم گرفتم كه رسيدن بهارو درست ۲ ماه زودتر نشون ميده.

ولي امسال قضيه فرق مي كنه درسته كه بارون هاي پي در پي آدمو ياد روزهاي بهار شمال مي اندازه اما هوا سردتر از اونيه که بشه گفت بهار اومده. دلم براي گلهاي باغچه بخصوص نرگس هاش تنگ شده ولي هر چيزي بجاش خوبه و من هم دوست دارم بهار خونم واقعاْ بهار باشه نه وقت ديگه.

ان شاء الله كه امسال همينطور بشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط محمّدرضا  |