|
|
|
|
|
دستانت دستانم را مي فشارند
و تبسم نگاه فريبايت را بي هيچ خطايي به ياد مي سپارم در بستر لطيف سخن طاير احساس كبك گونه مي خرامد و گذر زمان در بالشي از نور شيداييمان را مي نگارد بيا تا سرو گونه... ...فارغ از هر بندي... ...به ايمانمان اميدي تازه بربنديم خدا نيز نخل ها را به همراهيمان مي گمارد در پس اين جاده پيچ در پيچ... ...فردايي روشن نويدبخش حضورمان است... ...بهار در بوي نفسهايمان بيداد مي كند. ۱۹/۲/۸۶
توضيح: عكس هيچ ربطي به شعر ندارد ! ! ! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط محمّدرضا
|
|
||